خروج از سيستمخانه فارسي | English | نقشه سايت
سخن سردبير
منزل نو مبارک!
 
یک:
کم کم همه چی روبراه شده ، انگار وقت اون رسیده که بشینی یه گوشه ، نگاش کنی و حظ ببری از بزرگ شدنش. درست مثل مادری که بزرگ شدن بچه اش و قد کشیدنش رو می بینه و کیف می کنه .
نگاه می کنی به پشت سر، به روزای سختی که بود و خواهند بود. به بلاتکلیفی ها ، عقب موندن ها، دل نگرانی ها... حالا انگار مجالی هست برای نشستن، خستگی در کردن و امید بستن به آینده ای که پیش روست.
دو:
قراره برای افتتاحیه ی دفتر جدید یه متن بنویسی، یه متن که از سختی ها گفته باشی ، از دل نگرانی ها، از فشارهای عصبی از کوته فکریها و کم لطفی ها.خوب شاید بگی که کاری نداره! اما بدون که باید به زبان طنز همه رو بیان کنی که به خیال خودت زهر ماجرا رو گرفته باشی! می نویسمش بالاخره!
سه:
باور، در محل جدید مستقر شده، یه جای جدید، بزرگ تر و صد البته با دغدغه ها ، مشکلات و کارهای بزرگ تر.
ادامه
نوشته بوديد که
مرحومه فاطمه بزرگ نیا از آن عده افرادی بوده است که این روزها گاهی در برخی مناسبتهای خاص آنها را معلول موفق می نامند.اما فاطمه ی بزرگ نیا از آن دسته انسان های موفقی ست که خواندن سطر سطر خاطرات اَش درس هایی آموزنده و تأثیر گذار است.
مطالبی که با عنوان «من و معلولیت» می خوانید دست نوشته های خود اوست.
 
سفر به لهستان
 بعداز یک سال کار در انجمن معلولین، انجمن تصمیم گرفت یکی از کسانی را که در شرکت تعاونی فعالیت داشت برای شرکت در کنفرانسی به لهستان بفرستد. رئیسم از من خواست که در این سمینار شرکت کنم. چون مادرم در آن زمان آمادگی مسافر
ادامه
 
 فرم زير را جهت مشاهده اطلاعات در بازه زماني دلخواه پر کنيد :

از تاريخ :  / /
الي تاريخ :  / /
 



محتوي :

یادداشتی بر هم اندیشی با موضوع: ترحــــم

 

آرزو قنبری

 

گفتیم هم اندیشی . دنبال موضوع می گشتیم . یادمان افتاد یکی از جملات مورد استفاده در باور این است که:" فرهنگ ترحم را به حمایت و مشارکت در جامعه تغییر دهیم."
و در بحث هایی که بین بچه ها بود ، بارها شنیده بودیم " چرا وقتی در خیابان ، از کنار معولین عبور می کنند ، آه می کشند ؟! خدا را شکر میکنند؟!»

بله بارها و بارها این جملات را از زبان گویندگان بسیاری شنیده بودیم ، پس گفتیم ؛ « هم اندیشی» . چهاردهم بهمن . جلسه اول ، موضوع :
ترحم .

قبل از برگزاری ، چند بار نشستیم  و  بحث کردیم که خب حا لا ترحم ؟!
اما این ترحم که ما این قدر از دستش شاکی هستیم ، واقعاً چقدر وجود دارد ؟ وجود دارد ؟! ندارد؟! ساخته و پرداخته ذهن ماست یا نه ، چیزهایی وقایعی ، برخوردهایی ، نگاه هایی در پس ذهن ما وجود دارد که وقتی به آنها فکر می کنیم این کلمه در ذهن ما جرقه می زند .

خلاصه این طوری شد که قرار گذاشتیم از دوستان و برخی کارشناسان هم نظر خواهی کنیم و تصمیم گرفتیم خلاف تمام بحث ها و میزگردها و
گفتمان ها ونشست ها و از این چیزها ، با بزرگترها مشورت کنیم و از آنها خواستیم که در کنار ما باشند و اجازه بدهند مثل استاد راهنماها از راهنمایی هاشان استفاده کنیم و آقا یا خانم روانشناس ،کارشناس ، مددکار و... ، پشت یک میز، نداشته باشیم که دوستان شرکت کننده در هم اندیشی سکوت کنند یا آن قدر درگیر کلمات و جملات شوند که یادشان برود چه حرفی داشته اند و یادشان برود که اصل موضوع بحث کردن در فضایی دوستانه است .

و دوستان ما آمدند و ما با نظرات جالبی روبه رو شدیم :

    در ابتدا خواستیم هر کس هر تجربه ای در این زمینه داشته ، چیزی بگوید. یعنی اگر زمانی یک نگاه یا یک برخورد ، آزارش می داده ، از همان بگوید و دلیلش را . تا بدانیم چرا آزار دهنده بوده .

    بعضی ها معتقد بودند که بچه ها ( معلولین ) خودشان سخت می گیرند. دید بچه ها طوری ست که هر اتفاقی می افتد ، فکر می کنند به آنه ترحم شده. این نظر دوستی بود که که سالها ست روی ویلچر زندگی می کند . و دوست دیگری گفت : «من عصا دارم گاهی ، وقتی نیاز به کمک دارم همزمان چند نفر می خواهند به من کمک کنند که در واقع نمی توانند و مانع من می شوند!» و بعد به این نتیجه رسیدیم که شاید گاهی افراد دارای معلولیت هم مقصرند چرا که نمی گویند چطور می شود به آنها کمک کرد و تا چه حد باید به آنها کمک کرد و این موضوع بعضی وقتها به معلولیت هم ربطی ندارد. کمی ریشه عمیق تری دارد . در فرهنگ ماست. اکثریت ما آدمهای تعارفی هستیم و گاه خجالتی.

  و بعضی دوستان عقیده داشتند که:« ما می توانیم فرهنگ را تغییر بدهیم اما به شرط آنکه اول از خودمان شروع کنیم .»

خودمان باید به خودمان بیاموزیم که انسان موجودی ست اجتماعی و باید با دیگران ارتباط داشته باشد و ارتباط بر قرار کردن افراد غیر معلول و معلول در بسیاری از موارد دشوار است چرا که معلولین به واسطه بسیاری از دلایل حضورشان در اجتماع کم بوده و بنابراین کمی هم طبیعی ست که افراد عادی به آنها نگاه کنند و این نگاه ها لزوماً از روی ترحم نیست ، بلکه نگاه کنجکاوانه است . گویی ، می خواهند آدمی جدید با شرایطی که به نظر جدید می رسد را کشف کنند .

    و دوستی گفت:« آیا واقعاً ترحم وجود دارد ؟! یا نکند ترحم همان توجه است . شاید آدم ها می خواهنـد به ما توجه بیشــــتری داشته باشند. فرض کنیــد از فردا هیچ کس در خانواده ، دوستان و اجتـــماع به ما توجه نکند؟ چه اتفاقـی می افتد ؟! ما چه حسی داریم؟!

 

JJJ

چهاردهم بهمن ما در باور دو ساعت بحث کردیم و اینها چکیده آن حرف ها و نظرات بود و حالا وقتی می گویند:« ترحم» سریع موضع نمی گیریم و غصه دار نمی شویم . بیشتر فکر می کنیم .

   نمی گوییم نگاه های ترحم آمیز وجود ندارند ، نمی گوییم از فردا دیگر آدمها آه نمی کشند و صدقه نمی دهند ، نمی گوییم ... نه همه اینها هست همه آدمها ، همه نگاه ها ، همه برخوردها یکسان نیستند.

   

    ... و می دانیم فـرهنگ استُ حالا حالا ها کار دارد . و ما باوریمُ،جامعه باور ما را خواهد پذیرفت و همه با هم فرهنگ را درمان می کنیم. ... 

 

 

 

 

      
نظر سنجي

سالهاست که کارشناسان و فعالان امور معلولان بر تلفیق آموزش و پرورش دانش آموزان دارای معلولیت و دانش آموزان غیر معلول اصرار می ورزند و در بسیاری از کشورها این امر صورت پذیرفته، به نظر شما ادغام فضاهای آموزشی چه تأثیری در روند زندگی افراد معلول در جامعه خواهد داشت؟ و آیا این مسأله بر سایر افراد جامعه  نیز تأثیر دارد؟  

...
ادامه


نام کاربري : 
کلمه عبور : 
رمز عبور فراموش شده؟
خانه | درباره ما | ارتباط با ما | پيوندها
© 1385 - انجمن باور | طراحي توسط گروه هنري رسانه